حرف زدن برای نگفتن, حرف زدن برای ترسوندن سکوت, حرف زدن برای همه چیز رو گفتن …
خیلی از کلمات انتظار داریم, بیشتر از اونی که میتونن بگن
حرف زدن برای نگفتن, حرف زدن برای ترسوندن سکوت, حرف زدن برای همه چیز رو گفتن …
خیلی از کلمات انتظار داریم, بیشتر از اونی که میتونن بگن
طنز پردازها مثل بچههایی هستن که موقع عبور از یه اتاق تاریک آواز میخونن تا ترس از تاریکی رو فراموش کنن
داشت در باره ی چیزایی حرف میزد که به نظرش خیلی مهمند ، من وقتی نگاهش میکردم و “گوش میدادم” ، به موج های صوتیش فکر میکردم که دارن تو هوا می رقصند.
گوشه ی خیابون منتظرت میمونم، هرچند ممکنه بعد از این همه مدت من رو نشناسی، خصوصاً که مارک سیگارم رو عوض کردم
منتظر پناه دادن کلمات در خویش ام، به جست و جوی پناهگاهی در خود تا کلماتم را در آن پنهان کنم
میترسم توفان زندگانیم همه را با خود ببرد … میترسم
پ.ن. فقط مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون میکنند
بعضی اوقات از خودم میپرسم که یک گوسفند چه قدر عمر میکنه ؟ آیا گوسفندهای مریض داریم ؟ گوسفندهای حساس ؟ گوسفندهای باهوش ؟ بدجنس ؟ دروغگو ؟ فداکار ؟
از خودم میپرسم یه گوسفند چطوری عاشق میشه ؟
آیا گوسفندها روماتیسم دارن ؟ یا آرتروز ؟
آیا ممکن حسود یا جاه طلب باشن ؟
از خودم میپرسم یعنی اگه یه گوسفندی یه بار منو ببینه قادر هست که دفعه ی بعدی منو شناسایی کنه ؟